محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
463
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
در اثناء اين احوال ابن الخطيب به البلد الجديد ( در حومهء فاس ) پناه برده بود . ميان سلطان ابن الاحمر الغنى بالله و زعماى فتنه در باب دستگيرى ابن الخطيب توافق شده بود . سلطان احمد بنابراين توافق فرمان داد او را بگيرند و در بند كشند . وزير سلطان ، سليمان بن داود كه از دشمنان سرسخت ابن الخطيب بود لحظهاى از تلاش براى شكنجه دادن و كشتن او بازنمىايستاد . به سلطان ابن الاحمر گفته بودند كه ابن الخطيب سلطان عبد العزيز را تحريض كرده است كه به غرناطه لشكر كشد ، ازاينرو مىخواست كه از او انتقام كشد . پس ابو عبد الله بن زمرك را به فاس فرستاد . تا در اين باب تحقيق كند . سلطان احمد مجلسى از رجال دولت و اهل شورا تشكيل داد و ابن الخطيب را هم به آن مجلس آورد تا با مدعيان خود مواجهه دهد . مهمترين موارد اتهام او زندقه بود به استناد آنچه در بعضى از رسائل او آمده بود . در همان مجلس او را تعزير كردند و در حضور جمع شكنجه دادند . بعضى از فقهاى متعصب حكم به قتلش دادند . وزير ، سليمان بن داود چند تن از اوباش را واداشت تا او را در زندان خفه كنند . روز ديگر پيكر او را بيرون آوردند و آتش زدند . سپس در بيرون شهر فاس نزديك باب المحروق به خاك سپردند . قبر او تا به امروز در آن مكان باقى است . « 17 » اين بود سرنوشت نويسنده و متفكر بزرگ كه قربانى جهالت و تعصب و كينههاى پست سياسى گرديد . دشوار است كه بتوانيم همهء جوانب فكرى و ادبى ابن الخطيب را در اين صفحات مختصر بررسى كنيم . او نابغهاى بود متعدد الجوانب . هم طبيب بود و هم فيلسوف و هم شاعر و كاتب و سياستمدار و مورخ . از او آثار بسيارى در تاريخ و ادب و طب باقى مانده . همچنين اشعار بسيار از موشحات و قصائد و نيز نامههاى ادبى بىشمار . از مشهورترين نامههاى او آنهاست كه به مناسبت پيشآمدن حوادث به ملوك مغرب نوشته يا نامههايى كه به مردم اندلس نوشته و آنان را به جهاد و مقاومت در برابر دشمن و دفاع از وطن
--> ( 17 ) . براى شرح حال مفصل او رجوع كنيد به مقدمهء الاحاطه فى اخبار غرناطه جلد اول ( قاهره 1956 ) ص 30 - 82 .